پس از آن، جان مَتيوز مَنلي نظريهٴ تازهاي آورد كه براساس آن پيرس شخمزن را يك تن ننوشته، بلكه اثر چندتن و حتي بالغ بر پنج تن است. اين موجب مباحثاتي شد، كه شايد براي هميشه ادامه يابد؛ هم چنان كه بحثهاي مشابه درمورد هومر اين طور بودهاست، چون هيچ طرف قادر به اثبات كامل نظر خود نيست.
در آنچه از اين پس ميآيد، واژههاي ((ويليام لانگلند)) به مفهوم ((موٴلف اصلي پيرس شخمزن)) در نظر گرفته شدهاست. بهتر است خود اثر را بررسي كنيم. ((روٴياي ويليام دربارهٴ پيرس شخمزن، همراه با زندگي خوب، بهتر و بهترين براساس هوش و خرد))، بزرگترين منظومهٴ انگليسي ميانه پس از
افسانههاي كانتربري و يكي از مهمترين منظومههاي ادبيات سدههاي ميانه است.
همچنانكه از عنوانش پيداست، اين يك ((روٴيا))ست. در سرتاسر اثر تمثيل با واقعيات درآميخته.
از اين نظر، منظومه قابل قياس با كمدي الاهي است. وزن آن، وزن كهن انگليسي است، با ابياتي ناموزون و نامتجانس، عموماً شامل چهار هجاي ملفوظ.
سه تحرير از آن در دست است معروف به تحريرهاي الف، ب و ج. تحرير الف) در 12 قطعه يا باب و 2567 بيت در حدود 1362 به اتمام رسيده و 10 نسخه از آن در دست است.
تحرير ب) در 20 قطعه، 7242 بيت، در سال 1376 ـ 1377 به اتمام رسيده و 14 نسخه دارد.
تحرير ج) در 23 قطعه، 7357 بيت در حدود 1393 (يا 1393 ـ 1399) به اتمام رسيده و 17 نسخه از آن باقي است. دستكم 7 نسخهٴ مخلوط هم وجود دارد، كه روي هم دستكم 48 نسخه ميشود و اين نشانهاي است از محبوبيت آن منظومه.
موٴلف به بسياري آثار قديم و سدههاي ميانه اشاره ميكند؛ ولي اشاراتش مبهم و غيردقيق است. منبع الهام واقعي او بسيار عميقتر است و آن خود زندگي است، نه كتابها. وي علاقهٴ عميق به طبقهٴ فرودست داشت و در آن زمان، وضع آن طبقه بيشك بسيار وحشتناك بودهاست.
وي به توصيف زندگي فقرا و به رشد مجلس عوام، آزمندي راهبان، فساد كليسا و دولت ميپردازد و از آن زشتيها با طنز و شوري شديد انتقاد ميكند، ولي انتقادش عاري از خيرخواهي نيست.
پيرس شخمزن بهعنوان يك طنز اجتماعي همتاي بخش دوم داستان گل سرخ
است1، ولي خيلي موٴثرتر از آن. بيشك، اين منظومه حاوي بارزترين نمونههاي زشتكاريهاي آن عصر، است. بايد توجه داشت با اينكه ويليام تحت تأثير ويكليف قرارگرفته، او انقلابي نبوده، بلكه بيشتر محافظهكار بوده، ولي در مفهوم خوب آن. او محافظ فساد، رنج و بينوايي نبود، بلكه از دست آنها فريادش به آسمان بلندبود.